با توجه به اهميت موضوع (استرس) و تاثير بد نوع ناسالم آن، آموزش، آگاهي و تكنيك‌هايي كه بتواند آن را به شكلي حل كند كمتر ارائه شده است. دانايي‌هايي كه در اين زمينه حاصل مي‌شود به شكلي، يك توانايي‌هايي را ايجاد مي‌كند. بايد بگويم دو نوع استرس تشخيص داده مي‌شود. 1- استرس سالم كه تاريخ بشر نشان مي‌دهد اگر اين استرس نبود نه موضوع غذا، نه موضوع مسكن نه موضوع زندگي نمي‌توانست ادامه پيدا كند. خدا را شاكريم كه پديده‌اي با عنوان «استرس پيدا كردن» قرار داده كه خودش ايجاد دغدغه و فكر مي‌كند كه در خدمت رشد و تعالي انسان است. اتفاق بزرگ تاريخي را اگر انقلاب صنعتي و رنسانس بدانيم پايه‌اش بر اين مبناست كه اگر جامعه بشري اين استرس‌ها را در شكل‌هاي مختلف نداشت نمي‌توانست هيچ وقت اين همه اختراع و اكتشاف را در اين مدت پيدا كند حتي حركت از جامعه روستايي به جامعه صنعتي، فراصنعتي، الكترونيك و... حاصل اين استرس‌هايي بوده كه به شكلي وجود دارد. دومين نكته‌اي كه بايستي توجه كنيم اينكه وقتي استرس در ما ايجاد مي‌شود نبايستي فوري جبهه بگيريم و آن را بد بدانيم بعضي‌ها غير از استرس‌هايي كه دارند استرسي پيدا مي‌كنند كه اصلا چرا استرس دارند، در حالي كه در نظام خلقت انسان به قول شعر اقبال: دم چيست پيام است، شنيدي، نشنيدي. هر لحظه زندگي و هر اتفاقي براي انسان هوشمند يك پيامي را دارد. پس بنابراين با اين پيش‌فرض جلو مي‌رويم كه استرس به صورت اجتناب‌ناپذير مي‌آيد ولي بايستي فرق استرس سالم با ناسالم را بدانيم.
استرس سالم در خدمت رشد و تعالي و پيشرفت و وحدت جامعه است در حالي كه استرس ناسالم باعث بيماري، اثرات جسمي، رواني و ارتباطي مي‌شود. در امر تشخيص در پزشكي و همچنين در امر قضاوت استرس‌هاي ناسالم مشكلات زيادي را براي يك قضاوت درست به وجود مي‌آورد و در بيان اصطلاح كامپيوتر مي‌توان گفت كسي كه استرس ناسالم دارد مغزش هنگ مي‌كند و در تشخيص، چنانچه مغز هنگ كند، به عنوان مثال براي يك قاضي نمي‌تواند آن سلسله فعاليت‌هايي كه در ذهن به منظور شناخت درست از پرونده و قضاوت بر روي آن باشد به وجود بياورد و به اين دليل است كه در كشورهاي پيشرفته هم براي قاضي و هم براي وكيل (اهالي دادگستري و قوه قضائيه) اين كوشش را مي‌كنند كه مواظب سلامت رواني خود باشند، چون مدت‌هاست كه سازمان جهاني بهداشت هم، سلامتي را محور توسعه قرار داده است، حال توسعه در هر رشته و برنامه‌اي باشد، اگر در كار قضا هم به دنبال توسعه باشيم بايستي سلامتي رواني را به شكلي داشته باشيم. در استرس سالم، فرد يا جمع زورشان به استرس مي‌رسد يعني (مديريت استرس) خيلي طبيعي است كه در ترافيك مانديم و چون دير شده استرس پيدا مي‌كنيم و يا اگر پرونده زياد باشد استرس پيدا مي‌كنيم، اما يك قاضي سالم از نظر رواني با يك قاضي كه بيمار شده تفاوتش اين است كه قاضي سالم به شكلي استرس را مديريت مي‌كند. از مشخصات بيماري‌هاي رواني فقدان خويشتن‌داري است؛ يعني بيمار رواني نمي‌تواند فكر، حرف و رفتار خود را كنترل كند و امور از دست وي درمي‌رود مثلا اگر فكر خودكشي به ذهنش برسد جلو مي‌رود تا جايي كه خودكشي مي‌كند و همين‌طور اگر فكر قتل دارد آنقدر جلو مي‌رود كه به هيچ‌گونه‌اي نمي‌تواند در مقابل آن خويشتن‌داري كند. از مشخصات سلامت رواني، خويشتن‌داري است و خويشتن‌داري در آموزه‌هاي اسلامي ما همان تقوي است كه در دو معني استقبال از امر خير و ثواب و دوري از امر ناسالم و ناثواب و كارهاي خلاف است. دومين علامت استرس ناسالم اين است كه حضور ذهن و تمركز را مي‌گيرد به قول سعدي؛ من در ميان جمع و دلم در جاي ديگر است يا من در ميان پرونده و دلم در جاي ديگر است.
معمولا استرس ناسالم به صورت خالص نمي‌آيد و همراه آن اضطراب، خشم، كينه و بدرفتاري در ارتباط با ديگران (همسر، متهم، خانواده و...) است و حالتي است كه استرس شديد شده و تحمل كم مي‌شود.
آنهايي كه مي‌خواهند رفتار اجتماعي خوب داشته باشند بايستي از استرس ناسالم در جامعه پيشگيري كنند و اگر استرس ناسالم به وجود آيد فعاليت‌هاي ذهني و مغزي به هم مي‌ريزد. شرايط نشان مي‌دهد كه درست‌انديشي كه يكي از نعمت‌هاي خداوند براي ما مي‌باشد در زمان استرس‌هاي ناسالم بدن به كلي از وضع طبيعي خودش دور مي‌افتد. استرس ناسالم براي درست فكر كردن آفت و ويروس است. يكي ديگر از مشخصات استرس‌هاي ناسالم گرفتار نفرين مادربزرگ‌ها شدن است كه الهي، ننه، درد چه كنم چه كنم بگيري! در آن فضا فرد دچار دودلي‌هاي بسيار اذيت‌كننده مي‌شود به اين معني كه اگر روزي كه استرس ندارد و در حال قضاوت مي‌باشد شفاف و با رعايت موازين شرعي، حقوقي و اخلاقي و... پرونده رابه نحو مطلوبي جلو مي‌برد ولي براي يك چيز خيلي ساده در ايجاد استرس‌هاي ناسالم دودل مي‌شود. امروزه خانواده را از سازمان جدا نمي‌كنند و آموزش‌هاي جديد روانشناسي در سازمان هم همراه با خانواده مي‌باشد به دليل اينكه دعواي با خانواده تاثير در قضاوت در محل كار دارد مگر اينكه خيلي قوي باشيم تا اثر آن را رد كنيم و متقابلا مي‌تواند رفتار بد با افراد در محل كار به خانه منعكس شود و به همين دليل در بحث‌ها مثال‌هاي خانوادگي مي‌زنيم مثلا استرس‌هاي شديد باعث مي‌شود كه خانم نداند امروز چه غذايي درست كند و از سخت‌ترين كارها براي خود، تصميم نسبت به نوع غذايي است كه قصد درست كردن آن را دارد، مي‌داند يا مثلا چه لباسي بپوشد يا...
دوره‌اي را در هند مي‌ديدم و استاد از من پرسيد در دين شما گناه چيست؟ گفتم چند چيز است: دروغگويي، زنا و... گفت در نگاه ما مهم‌ترين گناه دودلي است، تضاد است و وقتي انسان دچار تضاد مي‌شود شيطان در وجودش رخنه مي‌كند، البته منظور دودلي و تضاد سالم نيست مثلا اينكه براي رفع ابهام بررسي كنيم پرونده با كدام ماده تطبيق دارد. ما چهارصد مكتب روانشناسي داريم كه در همه آنها علت بيماري رواني را تضاد مي‌شناسند كه بعضي‌ها براي آن نام تعارض گذاشته‌اند. يك موقعي با دانشجويان روان‌شناسي راجع به نفرين‌ها تحقيق مي‌كرديم پس از اينكه نفرين‌ها را بررسي كرديم يكي از آنها اين بود كه الهي ننه خدا مرگت بده! يك دانشجو دوره دكترا گفت نفريني كشف كردم كه مردم به آن دچار شده‌اند ولي به بيان نمي‌گويند. و آن نفرين اين بود كه الهي ننه هر جا كه هستي حواست جاي ديگه باشه. حواس كه جمع نباشد و تمركز نباشد زمينه‌هايي است كه مشكلاتي را به وجود مي‌آورد و نتيجه اينكه استرس شديد باعث كم شدن شعور مي‌شود.
مدل‌هايي كشف شده‌اند كه مي‌توان شعور را بالا برد و اين اميدبخش است در ديدگاه روان‌شناسي شعور، تشخيص تفاوت‌هاست ما با يك ضرب‌المثل و شعر اين را روشن مي‌كنيم:
آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس / هر زمان خر مهره را با در برابر مي‌كنند
هرچه تخصص و كارشناسي بيشتر باشد شعور بيشتر است مفهومي به شما نسبت مي‌دهند با عنوان «شم قضايي»، از نظر روانشناسي شم قضايي چيست؟ پايه شم قضايي، شعور است يعني در آنجايي كه بايستي تشخيص درست داده شود و امور با هم قاطي نمي‌شود. دكتر متخصص يك بخش پزشكي با دكتر عمومي چه فرقي دارد؟ فرقش اين است كه تشخيص تفاوت‌ها را بيشتر مي‌بيند. دكتر عمومي مي‌گويد اين عكس را به فلان متخصص بده. كارشناس جعل چه فرقي با من دارد؟ او ابزار بيشتري براي كارشناسي دارد تا بتواند تشخيص دهد دلار واقعي با دلار قلابي اين تفاوت‌ها را دارد.
امروز شعور از مهم‌ترين بحث‌هايي شده كه نيازمند تحقيق همگاني است. دانشمندان كانادا به دنبال اين بودند كه مسائل جهان را تحقيق كنند و در كلماتي بياورند در تحقيق 100 كلمه آوردند و 100 تا را به 10 تا تحليل كردند و آخرش به يك كلمه رسيد كه معضل جهان به خاطر اختلالات اين نظام و اين فكر است و اين كلمه به زبان فارسي «تشخيص» (تمايز) است، يعني همان شعور. شعور آنقدر مهم است كه عارف فيلسوف ما، مولوي گفت:
مُردم اندر حسرت فهم درست / آنچه مي‌گويم به قدر فهم توست
نرخ شعور در جامعه پيشرفته و صالح بالاست يعني آدم‌ها حساس هستند كه صواب با ناصواب و درست با نادرست چه فرقي دارد؟ حق با باطل چه فرقي دارد؟
پزشكي جديد معتقد است كه بيماري حاصل بي‌شعور شدن اندام بدن است و در واقع بعد از خوردن قرص، اميد است، بخشي كه شعورش ضعيف شده آن شعور به شكلي قوي شود. گاهي انگشت پا با ناخن مشكل پيدا مي‌كند كه معمولا جراحي مي‌كنند در اين نگاه يعني اينكه اين انگشت بي‌شعور شده و كاري كرديم كه ناخن درآورده شود و ناخن جديد رشد كند خلاصه اين‌قدر اين تئوري مهم است كه حتي در سلامتي هم مفهوم دارد. مثلا در جوامعي كه تغذيه سالم ندارند، كم‌كم شعور بدني آنها كم مي‌شود. كمبود ويتامين‌ها باعث از دست دادن هوشياري و شادي بدن مي‌شود. زماني مشاور رئيس راهنمايي وقت در امور ترافيك بودم مي‌ديديم كه افرادي از چراغ قرمز عبور مي‌كردند و بعد از اينكه با آنها صحبت مي‌كرديم مي‌گفتند چه فرقي مي‌كند كه قرمز باشد عبور كني يا سبز يا زرد؟ زندگي چه ارزشي دارد؟ در اينجا معلوم است كه يكي از مفاهيم شعور، كه وجدان باشد از كار افتاده. در روان‌شناسي جنايي بيمار سايكوپات و را مي‌شناسيد سايكوپات كسي است كه وجدانش كامل از بين رفته و هر چيزي كه دلش مي‌خواهد بدون هيچ مانع ذهني و اخلاقي و شرعي و انساني عمل مي‌كند، جنايت‌كاران بزرگ كه بي‌رحمانه‌ترين جنايات را مي‌كردند در ارتكاب اين كارها هيچ چيز به ذهن‌شان نمي‌آيد كه آيا فرد مجني‌عليه درد مي‌كشد، مي‌ميرد، پدر و مادر دارد و... و يا در مورد كار به موقع با كار بي‌موقع، كار به جا و كار بي‌جا كه در ذهن بعضي‌ها اين موضوع قاطي مي‌شود مثلا با عده‌اي قرار داريد و وقتي مي‌گويد ساعت 5 يعني ساعت 8؛ حس زماني ندارد و نمي‌تواند موقع را از بي‌موقع تشخيص دهد.
سوال: تعريف جامع، مانع و كاملي از شعور داشته باشيد؟
مفهوم شعور يعني تشخيص تفاوت‌ها و ويژگي‌ها به عبارت ديگر جغرافياي شعور در جايي مطرح مي‌شود كه فرد در دو يا چند موقعيت درمي‌ماند كه چطور آنها را قاطي نكند مثلا فرض كنيد شعور تغذيه داشتن چيست؟ فرض كنيد فردي سكته كرده، يكي از دلايل سكته، استرس و اسيد اوريك، تري‌گليسيريد و... و دكتر گفته بايستي پرهيز كني آن وقت يك دفعه كله‌پاچه مادرزنش را مي‌خورد و مي‌گويد آب كله‌پاچه حاج خانم با بيرون متفاوت است. از نظر رشته ما شعور وي اشكال دارد كه متوجه نمي‌شود چيزي كه در آن اسيد اوريك، تري گليسيريد و كلسترول است دعوت به مرگ است حال يك بار عمل قلب رو باز هم شده است.
بارها از طريق رسانه‌ها توصيه مي‌شود كه مثلا در عقد قرارداد به فلان نكته توجه كن و توجه نمي‌كند. يكي از متخصصان بورس به من مي‌گفت كه يك مهندس براي مشاوره مراجعه كرد و گفت طلا بخريم يا نه؟ گفتم به اين دلايل خريد طلا در حال حاضر فلان مشكلات را به وجود مي‌آورد. دو هفته بعد نگران ‌آمد و ‌گفت كه پانصد ميليون طلا خريدم و وقتي مي‌پرسيدم چه كسي گفته؟ مي‌گفت باجناقم، كه در بازار است و با يك صرافي كار مي‌كند. اينگونه است كه دانشمندان بعد از 100 كلمه به كلمه شعور و تشخيص رسيده‌اند اگر واقعا ثروتي نداريم تا براي بچه‌هايمان به جا بگذاريم لااقل شعور برايشان باقي بگذاريم. چه اندازه بچه‌هاي ثروتمند كه به خاطر بي‌شعوري فقير و چقدر بچه‌هاي فقير كه به خاطر باشعوري هم ثروتمند علمي و هم ثروتمند مادي شده‌اند. من فكر مي‌كنم كسي كه از شعورش درست استفاده نكند ناشكري بزرگي كرده. بسيار متاسفم كه براي يك امر به اين مهمي يك كلاس هم نداريم. در كشورهاي پيشرفته از مهدكودك شعور بچه را تقويت مي‌كنند. ما برنامه تلويزيوني‌اي داشتيم با عنوان هزار راه نرفته و دو سالي در خدمت آقاي حميديان در دادگاه خانواده بوديم با اطمينان مي‌گويم كه 90 درصد اختلافات خانوادگي ناشي از اختلالات شعور بين زن و مرد است. حتي هفته پيش گفتم مهم‌ترين علت طلاق يكي اعتياد و ديگري مسائل مالي است. نسل قديمي‌تر ما، وقتي بين مادران و پدران مشكل مالي پيدا مي‌شد يك جوري راه‌حل آن پيدا مي‌شد و مشكل مالي هم به شعور و فكر و تدبير انسان برمي‌گردد كه چگونه آن را حل كند. در مورد اقتصاد از اين جمله زيباتر نيست كه پيامبر اسلام(ص) فرمودند: من از فقر امتم بيمناك نيستم از سوءتدبير ايشان بيمناك هستم. خيلي كشورها فقر كلاسيك ندارند به اين معني كه خيلي چيزها دارند وليكن راه درست استفاده كردن از آنها را بلد نيستند. بنابراين مثلا درك بحران در بسياري از خانواده‌هاي ما وجود ندارد. قبلا امكانات بيشتر بود، هزينه‌ها بالا نبود و امكان انجام خيلي كارها وجود داشت. حال كه ندارم با وقتي كه دارم چه فرقي مي‌كند؟ و چه بايد بكنم عيب استرس اين است كه شعور را پايين مي‌آورد البته هر كجا كه از استرس نام مي‌برم منظورم استرس ناسالم است خودشناسي استرس، خيلي مهم است در اين دنيا نرخ استرس را در محيط كار و جامعه بالا مي‌بريم يا پايين مي‌آوريم؟ يك واژه‌اي به نام «حال‌گيري» وجود دارد و خيلي‌ها دكتراي «حال‌گيري» دارند يعني از صبح نگاه، حركت، سلام و عليكشان در ديگران استرس و اضطراب و ناراحتي ايجاد مي‌كند. خوش به حال كسي كه وجودش آرامش‌بخش است. مثل پيامبران و امامان و حضرت فاطمه زهرا(س). خيلي مهم است كه ما در اين موضوع آگاهي داشته باشيم دانشمندان پيشرفت‌هايي داشته‌اند مثلا «لحن و توناليته» كه مثلا انسان چگونه صحبت مي‌كند؟ ناظم مدرسه با حالت ناراحتي پشت بلندگو صحبت مي‌كند يا شوهري با ناراحتي مي‌گويد جوراب‌هام كو؟ زن مي‌گويد چه مي‌دانم و در خانه جنگ ستارگان به وجود مي‌آيد. الان كاري مي‌كنند كه حتي صدا و توناليته شما، صداي يك بزرگوار و صداي كسي كه اين مقام عالي كه قضاوت نام دارد و خدا آن را به وي داده است و يكي از شريف‌ترين مشاغل است، تغيير كند.
مادري آنقدر بد لالايي مي‌گفت كه بچه مي‌گفت: مادر قول مي‌دهم بخوابم لالايي نگو!
من خواهش مي‌كنم كه يك دفعه صداي خودتان را ضبط كنيد، شايد وقتي در مسند قضاوت مي‌نشينيم صدايمان گونه‌اي ديگر شود. مثل ناظم‌ها كه آن‌قدر داد زده‌اند، در منزل نيز سر شوهر يا زن هم داد مي‌زنند. مهم‌ترين درس ارتباط اين است كه در هر انساني يك ديو و يك فرشته وجود دارد. انسان هوشمند و با تقوي كاري مي‌كند كه فرشته آدم‌ها روي كار بيايد. آدم ناشي كاري مي‌كند كه ديو همسر ديو بچه، ديو متهم و ... نمايان شود. يكي به من گفت كه بعضي‌ها ديو سر خود هستند و در بعضي از متهمين ممكن است اينگونه باشد، ما مي‌توانيم با امر مجازات و بازپروري و... آنقدر فرهنگ متهم را بالا ببريم تا مجازات را بفهمد و درك كند و فرصتي براي بهبود خود ببيند. چرا قضاوت به وجود مي‌آيد؟ چرا مجازات به وجود مي‌آيد؟ گاهي متهمي كه فرهنگ قضا دارد خيلي راحت راي شما را مي‌پذيرد و حتي تشكر هم مي‌كند. نكته‌اي كه خيلي مطرح است اين است كه با رفتار و گفتار و پندار مواظب باشيم تا خودمان عامل استرس نشويم. بدترين علت اين است كه ما در ديگران ايجاد استرس كنيم زيرا شعور و مغزشان هنگ مي‌كند و ديو وجودشان سركار مي‌آيد و هيچ آدم هوشمندي نبايستي اين كار را بكند. اگر از معروف‌ترين دكتر قلب – آقاي ماندگار – بپرسيم كه معروف‌ترين سكته‌هاي قلبي ناشي از چيست؟ مي‌گويد يكي ناشي از آب و هواست و ديگري از تغذيه و بعدي استرس و فاكتور استرس از همه اينها بالاتر است. پس بعضي از ماها قاتل هستيم چرا كه با استرس آدم‌ها را كشته‌ايم و خودمان هم خبر نداريم. يك نوع خودشناسي استرس كه جلوگيري از ايجاد چنين فضايي كند، كاري ارزنده است. قسمت بعدي اين است كه در مورد استرس‌هاي تحميلي چه بايد كرد؟ مثلا به جاي رسيدگي به 5 پرونده مي‌بايستي به 20 پرونده رسيدگي كنيم يا مسائلي كه مربوط به همسرم، مادرم و... مي‌شود يا رويه‌هايي كه برايمان قابل قبول نباشند و ايجاد استرس مي‌كند. بعضي از استرس‌ها در حوزه نفوذ ما نيست مثلا فرض كنيد مشكلات مسكن در جامعه ايجاد استرس مي‌كند اما ما به تنهايي چه كاري مي‌توانيم انجام دهيم؟ اولين چيزي كه فرد بايستي در درمان استرس مورد توجه قرار دهد اين است كه در چه حوزه‌اي از استرس نفوذ فرد در آن موثر مي‌باشد و چه حوزه‌اي از استرس غيرقابل نفوذ است؟
در مورد استرس‌هايي كه به ما داده مي‌شود و كاري نمي‌توانيم انجام دهيم خيلي كارهاي فرهنگي مي‌توان انجام داد و استرس‌هايي كه در حوزه نفوذ ما است مثل بي‌نظمي در كارهاي شعبه كه ايجاد استرس مي‌كند و سوءمديريت، توليدكننده استرس شديد است و مديريت درست باعث كاهش استرس مي‌شود.
مهم‌ترين دليلي كه در اين‌خصوص مي‌توان نقل كرد مقايسه دو قاضي يا دو افسر راهنمايي است كه يكي گرفتاري و استرس‌هاي واقعي‌اش بيشتر ولي اخلاقش بهتر است و ديگري استرس واقعي كمتر دارد ولي استرس‌هاي خارجي‌اش زياد است.
ممكن است كوه‌ها در زندگي كاه شود يا كاه‌ها، كوه شوند. آنچه كه مهم است چه بايستي انجام دهيم تا استرس در محيط خانواده و كار و محيط اجتماعي كمتر شود؟
مي‌خواهيم استرسي را كه باعث اذيت و آزار مي‌شود، با فكر و رفتار آن را كاهش دهيم. گاهي آدم‌هاي با بيشترين بدبختي‌هاي زندگي، استرس‌هاي كمتري دارند و بالعكس و اين واقعيت محسوس و ملموس است. درمان تمام مشكلات روحي و رواني و از جمله استرس، مدل جديدي است به نام «مديريت ذهن» - تا وقتي كه يك فردي آموزش مديريت ذهني خود را نديده باشد نمي‌تواند افسردگي، اضطراب، خشم و كينه و... خود را به شكلي حل كند هر كه هم كه موفق است هرچند دوره نديده باشد ناخودآگاه «مديريت ذهن» كرده است. يعني اگر يك قضاوت خوب انجام دهيد و راي خوبي صادر كنيد كه به تصديق كارشناسان رشته شما بهتر از آن نمي‌شده مديون آن است كه زماني كه قضاوت كرد‌ه‌ايد، مديريت ذهن داشتيد. مديريت ذهن مادر تمام مديريت‌هاست. ما مديريت استراتژيك، مديريت توليد، مديريت تضمين كيفيت و... داريم امروزه معتقدند كه اگر در زيربناي تمام اين مديريت‌ها يك مديريت مادر به نام «مديريت ذهن» نباشد هيچ كاري نمي‌توان انجام داد. علت هم اين است كه اغلب آدم‌ها در مديريت حواس‌شان متوجه بيرون مي‌شود و نمي‌دانند كه به قول ديمينگ (استاد مديريت) سازمان‌هاي باكيفيت حاصل آدم‌هاي باكيفيت است و آدم‌هاي باكيفيت، آدم‌هايي هستند كه از ظرفيت‌هاي ذهني‌شان به طور مطلوب استفاده مي‌كنند. مثل سازمان‌هاي موجود در جامعه، ذهن هم يك سازمان دارد تا به حالا حدود 30 فعاليت درذهن كشف شده كه عمده‌ترين آنها انديشيدن است و خوشحاليم كه مولوي حق مطلب را ادا كرد و گفت: «اي برادر تو همه انديشه‌اي.» و اهميت يك ساعت تفكر بالاتر از هفتاد سال عبادت است. بنابراين مديريت ذهني يعني مديريت انديشيدن. ما با ذهن‌مان اين كارها را انجام مي‌دهيم. تحليل مي‌كنيم، تركيب و تجزيه مي‌كنيم، استقراء و قياس داري